خرید بک لینک
تنهای تنها نشستم روی نیمکت خالی
دلم تنگه و سیاه روی نیمکت ابی
توی تنهایی پیر سدم تو دل جوونیم
نمی دونم چرا شعر عاشقی نخونیم
توی این سرمای زمستون باز نشسته ام
برای دل زخمی شعری باز نوشته ام
نوشته ام که چقدر حال تنهایی سخته
ای خدا چرا نسیب من و دل این بخته
نوشته ام که به جای دل دستم شکسته
به جای تو غمه که توی دلم نشسته
نوشته ام توی سرما جای اتیش خالیه
هنوز جای اسم تو توی دلم باقیه
نوشته ام همیشه با منی توی رویام
ای کاش خدا توی رویا بود همه ی دنیام
نوشته ام گریه می کنم تو حال مستی
می زنم به سلامتیه تو تمام هستی
نوشته ام از روزهای شیرین گذشته
شبه که هنوز به جای روز من نشسته
نوشته ام که اسمون به حالم می باره
بارونه که برای درد دلم می خونه
نوشته ام که نیمکت دیگه طاقت نداره
بهم میگه کی میشه من و راحت بذاره
نوشته ام روی کاغذ و سپردم به اتش
تا برسه به گوش دنیا صدای اهش
نوشته ام شاید هم به گوش تو برسه
صدای گریه هام تا به جون تو برسه
نوشته ام من همیشه عاسق تو هستم
تا اخر دنیا از بوی تن تو مستم
نوشته ام تا بدونی دلم چقدر تنگه
طاقت ندارم عزیز دیگه جدایی بسه
نوشته ام که تنها نشستم روی نیمکت
گفتنش سخت و نوشتنش اما چه راحت

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:40 توسط .:: محمود ::.| |

برچسب: نویسنده: طاها نوری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 17:21

صفحه بندی